تبلیغات
این فصل را با من بخوان - منتظر چه اتفاقی هستیم؟



Admin Logo
themebox Logo

فال حافظ




تاریخ:یکشنبه 16 فروردین 1394-12:22 ب.ظ

نویسنده :مینا

منتظر چه اتفاقی هستیم؟


این روزها که دچار افسردگی بعدا زتعطیلات نوروزشده ام  که بیشتر روزهایش را در وطن می گذراندم ودر کنا رخاله ها وعمه وعمو و بقیه فامیل خوش می گذراندم
ودر اون تعطیلات خوب و زیبا که اصلا فرصتی به وبگردی واین جور چیزها نبود بعداز دو روز کاری نشستم پای لب تاپ و داشتم وبگردی می کردم در اکثر وبلاگها در آستانه سال نو از این دست مطالب زیاد به چشم میخورد
"یادم آمد که چند وقت پیش با خودم قرار گذاشتم که تا قبل از بیست و پنج سالگی حتما چند چیز باید اتفاق بیفتد و فقط شش ماه وقت دارم و هنوز هیچ کدام اتفاق نیفتاده اند،"
خدای من چهل ساله شدم وهیچ اتفاقی نیفتاد
در آستانه پنجاه سالگی هستم وکار مهمی نکردم
یا مثلا  من نتوانستم درسم را تمام کنم، نتوانستم خودم را توی دل بقیه جا کنم و دوست پیدا کنم، نتوانستم خوش اخلاق و اجتماعی باشم، نتوانستم کاری کنم که مثل قبل بتوانم کتاب بخوانم، نتوانستم جایگاه کاری ام را ارتقا بدهم، نتوانستم مردی را دلباخته ی خودم کنم، نتوانستم در نقاشی، داستان نویسی و کارهایی که دوست دارم پیشرفت کنم، نتوانستم از نامرئی بودن دربیایم و کمی دیده شوم و همه ی این ها قرار است گند بزند به آینده ای که دلم می خواهد داشته باشم. با این روال هیچ وقت نمی توانم بدون هیچ ترسی سرم را بالا بگیرم و از این شرکت مزخرف که حالم را بهم می زند بیرون بیایم، نمی توانم دو نفر آدم را بشناسم و دو تا جا بروم و از این انزوای مزخرف در بیایم، نمی توانم یک مامان جوان که هیچ که در کل یک مامان باشم، نمی توانم احساس کنم که برای کسی مهم هستم و ارزش دارم، و هیچ وقت، هیچ وقت هیچ چیز برای تعریف کردن نخواهم داشت و جوابم به چه خبر همیشه یک هیچ خبر گنده خواهد بود. مثل این می ماند که کوک شده باشم و در یک دایره دور خودم بچرخم. بدون هیچ تغییری، بدون هیچ اتفاقی.
براستی منتظر چه اتفاقاتی هستیم خوشیختی تحصیل ازدواج مقام وثروت و..
اتفاق خوب اینه که دست کسی را بگیری به اندازه وسعت احساس خودت وتمام بهار را قدم بزنی...


نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.