تبلیغات
این فصل را با من بخوان - روزهای کودکیم



Admin Logo
themebox Logo

فال حافظ




تاریخ:یکشنبه 24 اسفند 1393-02:42 ب.ظ

نویسنده :مینا

روزهای کودکیم


la4x_عکس۰۱۴۹.jpg

از سه چهار سالگی ام  خانه مرشد یادم میاد  وآقا یوسف که دایره می زد ومن می رقصیدم

و صدای همسایه ها که دعوا می کردند ما چندتا خانوار بودیم در یک خانه.

پنج سالگی ام دستهای مهربان پدربه یادم می ماند که همیشه با قیچی جلو مو هایم را کوتاه می کرد.

شش سالگی ام با شوق رفتن به مدرسه گذشت.

هفت سالگی ام لا به لای الف ها و ب های دفتر مشق تمام شد. لا به لای نقطه سر خط ها.

وبازیهای کودکانه کنار باغچه.. هنوز هم گاهی عطر خاک باغچه از ذهنم می گذرد.

یازده سالگی ام شاید بزرگ بوده ام. یک تناقض محض میان بزرگی و کوچکی.

یادم هست که دلم نمی خواست مدرسه تمام شود وخرداد بیاید .

چرا که دارقالی تابستان انتظارم را می کشید.

خودنویس پانزده سالگی ام خاطراتم را رونویسی کرد

و از آن به بعد همه خاطرات پای کرسی مادربزرگم گذشت.

وکوچه های آفتابی کاهگلی بیدگل..



نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.