تبلیغات
این فصل را با من بخوان - مهمان های نا خوانده (1) قسمت دوم



Admin Logo
themebox Logo

فال حافظ




تاریخ:پنجشنبه 1 خرداد 1393-10:31 ب.ظ

نویسنده :مینا

مهمان های نا خوانده (1) قسمت دوم

داشتم می گفتم:پشت تلفن مهمان ها بودند.البته فکر نکنید که من از مهمان بیزارم واز رفت وآمد و صله رحم فراری ،بلکه در خانه ایی رشد یافته ام که مهمان را حبیب خدا می دانستند اما مهمان نه قوم تاتار ...می پرسید چرا قوم تاتار! متوجه خواهید شد...
بله تلفن را برداشتم وصدایی نخراشیده ایی از پشت تلفن مدام الو الو می کرد وهرچه من می گفتم الو بفرمایید هیچی..همانطور به الو گفتنش ادامه می داد.
گوشی را قطع کردم . دوباره تلفن به صدا در امد دوباره شروع کرد به الو الو کردن این دفعه گفت :سلام  گفتم سلام پس شما کجایید منتظرتان هستیم نمی دانم کجا هستیم اینجا تابلویی هست که بر روی ان نوشته کشتارگاه گلی.دهانم از تعجب باز ماند گفتم :کشتارگاه دیگر کجاست گفت من از کجا بدانم ولی برج میلاد از اینجا پیداست .منم که نمی دانستم کجا هستند وبرای اینکه بیشتر گم نشوند گفتم :به سمت برج میلاد بیایید. خدا به این سازنده برج میلاد عوض خیر بدهد که این آسمان خراش را ساخت که کار مارا آسان کند.
یک ساعتی دیگر گذشت باز تلفن به صدا در امد .شوهر جان به سمت تلفن رفت .من که می دانستم در آدرس دادن همچون همشیره اش ماهر است و این دفعه به جای کشتارگاه سر از گورستان در می اورند از این رو بود که به سمت تلفن شیرجه  زدم وگفتم :کجایید نگران شدیم
صدای شوهر عمه جان از پشت تلفن می امد که ما به برج میلاد رسیدیم و 2 دور هم دور آن چرخید ه ایم من که خیلی در آدرس دادن می ترسیدم ان هم آدرس دادن به یک اصفهانی ...شمرده شمرده آدرس را تکرار کردم وگفتم :به هر تابلویی که رسیدید به من زنگ بزنید .خلاصه بعد از یک ساعت گشت وگذار در شهر بلاخره زنگ خانه به صدا در آمد .در را باز کردم واز همان جلو در صدای غرغر شان را می شنیدم که وای چقدر تهران شلوغ وکثیف است  وچه ترافیکی ! واین شهر چرا اینقدر خیابان دارد.
ناگهان چهر ه ی فربه عمه جان در آستانه در طاهر شد.وشروع کرد به سلام وبوسیدن من ...که مبارک خانه نو باشد وبه به وچه چه...به دنبال عمه جان شوهر عمه بخت بر گشته هم وارد شد وبه دنبالش پسران ودختران وعروسها ودامادها ونو ه ها وارد شدند وآنقدر ماچ وبوسه رد وبدل شد که حس می کردم سرم را در حوضی فرو برده ام .وبعد هم بساط چای وشیرینی وآجیل و میوه وشربت و...برپاشد .و خودتان می دانید چقدر سخت است یک هیئت را مهمانداری کردن.که خدارا شکر پسر دومی پسر سوم عمه جان به صدا در آمد که من گشنه ام.ومن هم از خدا خواسته سریع بساط شام را مهیا کردم.در جلو چشم خودم دیدم که غذاهایی که دوساعت تمام با صبر وحوصله درست کرده بودم در عرض یک ثانیه به تاراج رفت. وحالا ما مانده ایم ویک عالمه ظرف نشسته که خدا راشکر عروس ها برای اینکه به هم ثابت کنند در ظرف شستن تبحر خاصی دارند شروع کردن به ظرف شستن  وعمه جان هم شروع کرد به وارسی کردن خانه ی جدید وبه قول شوهرجان ترک های دیوارراهم شمرد و بعد هم آمدونشست وگفت:خوب خانه ای گرفتید اما از این بهترم هست ومن در دلم گفتم میتوانی خودت هم این را بگیر من هزار بار به تو آفرین میگویم آن هم با این تورم خانه .پاسی از شب گذشته بود که دختر کوچیکه ی دختر بزرگه ی عمه جان دهن دره ی عظیمی کرد وچیزی نگدشت که به دنبال آن پانزده شانزده نوه ی دیگر گویی سرود کر اجرا میکردند ویکی یکی دهن دره  میکردند  مدتی نگذشت که صف عظیمی پشت در دستشویی ها به وجود آمد ویک ساعتی هم به این منوال گذشت واین دفعه بساط رختخواب انداختن مهیا شد وماشاالله آنقدر زیاد بودند که تا دم در دستشویی رختخواب انداختیم وخانه در سکوت عظیمی فرو رفت ...
این داستان ادامه داردَ.




نظرات() 
علیرضا
جمعه 2 خرداد 1393 12:24 ق.ظ
سلام
افرین به این قلم
شارژ رایتل
جمعه 2 خرداد 1393 12:23 ق.ظ
با سلام و درود...دوست عزیز یک پیشنهاد ویژه برای بالا بردن پیج رنک وبلاگت دارم و این کار بدون هزینه میباشد...رنک دایرکتوری ما یعنی "شارژ رایتل" با آدرس www.sharjerightel.ir/links میباشد و دارای پیج رنک 3 در گوگل بوده و و بهترین مکان برای قرار دادن لینک سایت شما هستش برای ثبت کردن لینک وبلاگ خودت اول سایت ما را با عنوان "شارژ رایتل" توی وبلاگت با آدرس www.sharjerightel.ir لینک کن و بعد به آدرس دایرکتوری ما که در بالا بهت گفتم برو و لینک وبلاگت رو ثبت کن...امیدوارم به زودی پیج رنک تو هم رتبه خوبی بدست بیاره...موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.