تبلیغات
این فصل را با من بخوان - وچه سبزم امروز...



Admin Logo
themebox Logo

فال حافظ




تاریخ:پنجشنبه 14 فروردین 1393-04:50 ب.ظ

نویسنده :مینا

وچه سبزم امروز...


آپلود عکس , آپلود رایگان

دشت های فیض آباد بیدگل 
سیزده به در 93
     وچه سخت بود دیدن حلقه ی اشک در چشمانت وقتی که میخواستم ترکت کنم.
وسپاس از مادر ،برادر وخواهران عزیزم بخاطر زحمات بی در یغشان



آپلود عکس , آپلود رایگانآپلود عکس , آپلود رایگان
آپلود عکس , آپلود رایگانآپلود عکس , آپلود رایگان


نظرات() 
سحر
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 03:20 ب.ظ
سلام مینای خوبم
تبریک تبریک
موفقیتت در آزمون دکتری
روز معلم
روز مادر...
پس کجایی؟////؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرام
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 02:25 ب.ظ
سلام ..
كجایید خانم معلم كم پیدایی.
روزت مبارك همیشه شاد باشید
آروزس سلامتی ..گل]
mir behnam
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 05:41 ب.ظ
{هلا توان همه عاشقان در میهن}

"اساس توسعه جوامع انسانی با تاریخ ایران آغاز می شود،
و این نقطه ی سرآغاز تاریخ جهان است."

هم میهن من
رفیق بانوی عزیزم
مینای گلم
غرور و افتخار ایرانی نتیجه رشادت ها و ایثار مردمانی ست که در طول قرن های متمادی رویاها و آرزوهای خویش را بر کف دست خویش نهاده و از جان خویش عاشقانه گذشتند تا تاریخ و تمدن ایران برجای بماند
نام ایران حقیقتا با شکوه و اساطیری ست
حواسمان به ایرانی و ایرانیت مان باشد
تا مبادا در بازار حراجی نا اهلان بی خرد و ضد وطن به یغما نرود

پاینده ایران
{میربهنام موحدان پیمان حق ب-پندار}
mir behnam
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 03:47 ب.ظ
درود و سلام مینا بانو
دلم بیقرار یادت بود
چشمانم سوی افق های دوستی را نشانه می رفت
قدم هایم بی درنگ در امتداد هر نفسم
آمدند
اما در سکوت
نجیبانه
فقط به حرمت باورهایت
این روزها خلوت سوته دلان
تلخ تر از آن است که به تبسمی شیرین شود
باشد که حرمت گذاشته باشم به حریم تنهائی ات رفیق بانو...

{میربهنام موحدان پیمان حق ب-پندار}

mir behnam
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 03:46 ب.ظ
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی



خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند



درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود



درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکارو دزد و چاپلوس



روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است



کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود



با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید



تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم



پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم



کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت



گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود



همکلاسی های درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار



بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد



کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود



کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم



یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش



ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن



یاد کودکی هایمان بخیر
دوست
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 12:54 ب.ظ
سلام شما قبول شدید؟
پاسخ مینا : سلام بله..فعلا مرحله آزمون
آرام
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 06:17 ب.ظ
سلام ..
مبارك مبارك تبریك تبریك
پس شیرینی ما چه شد ..
مینا عزیزم قبولی دردكتری تبریك و هزاران تبریك
پاسخ مینا : سلام ارام جان
ممنون عزیزم
حالا کوتا قبولی اصلی مصاحبه مونده برام دعا کن نه مقاله دارم نه زبانم خوبه؟
mir behnam
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 04:13 ب.ظ
شما برای انجام یک ماموریت الهی به زمین فرستاده شده اید.
ببینید چقدر این امر مهم است !
نگذارید این "من" ناچیز،
مانعی بر سر راه دستیابی شما به هدف لایتناهی باشد...


mir behnam
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 04:13 ب.ظ
سرنوشت چیست؟

آیا سرنوشت یک نیروی اسرارآمیز و سازش ناپذیر برونی است که بر تقدیر انسان حاکم است؟
تأثیر چنین مفهومی در بسیاری این بوده است که فکر کنند هر چه هست همان است و نمی توان راجع به آن کاری کرد. سرنوشت حکمی نیست که از پیش مقرر شده باشد
اما تحت قانون علیت، یا کارما، توسط خود شما تعیین می گردد. خداوند به شما اختیار عمل داده است؛
اما قانون علیت بر حسب کیفیت کردار شما نتیجه آن را معین می سازد.
بدین سان هر عملی نتیجه علی یا تأثیر خاص خود می شود. وقتی عمل خاصی را به تحرک درآورید، نتیجه یا تأثیرش هماهنگی متقابل و اجتناب ناپذیر با آن عمل خواهد داشت.
کردار چه خوب باشد و چه بد دارای عواقب واکنشی است. بنابراین شما روز به روز دارید عللی را می آفرینید که تعین کننده سرنوشت تان خواهد شد.

شناخت حق به منزله شركت در تشییع جنازه تمام غم و اندوه‌ها است....


mir behnam
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 04:13 ب.ظ
درود و سلام رفیق بانوی عزیزم
خوبی مینا جان؟
در آغاز ماه بلوغ بهاران اردیبهشت رویایی با دلنوشته ای دیگر از باغستان ادب فارسی چشم انتظار قدم های مهربان و رعنای تو هستم
دنیای سنگی همیشه پذیرای میهمانان اندیشمند و آگاه خویش است

درود بر همه اندیشمندان میهن پرست
یکشنبه 31 فروردین 1393 12:21 ب.ظ
مـــــــــــادر ...
تو هرگز پژمرده نخواهی شد
چون ریشه ات مهربانیست
چیزی که شایسته هرکس نیست!
بانو روزت مبـــــــــــــــــــــــــــارک
بشار
یکشنبه 31 فروردین 1393 11:32 ق.ظ

روز شما خواهر بزرگوار مبارک !


یاس(مهیلا)
یکشنبه 31 فروردین 1393 07:16 ق.ظ
نمیدانم این روزها


تو دیربه دیر یادم می کنی


یا من زود به زود دلتنگت میشوم!


آپم

مهربانو
شنبه 30 فروردین 1393 09:47 ق.ظ
سلام
حیف شد، ایشالا فرصت دیگه پیش بیاد و همو ببینیم
در ضمن
عیدتون هم مبارک ایشالا هدیه های خوشکل خوشکل بگیرین...
آرام
پنجشنبه 28 فروردین 1393 11:34 ب.ظ
سلام ..
پیشاپش روز ت مبارک بهترین مادر دنیا ... [گل]
سحر
پنجشنبه 28 فروردین 1393 03:05 ب.ظ
دوست عزیزم مینا جان
چرا دیگه نیستی؟
نمی نویسی؟
دلم برات تنگ شده عزیزم منتظرن هستم
پاسخ مینا : سلام خوب من
حرفها ونوشته ها سرشار از سوء تفاهمات هستند هر کسی هر جور دوست دارد نوشته هایت را تعبیر می کند این روزها مردم تاب وتحمل خوشبختیت را ندارند
چهارشنبه 27 فروردین 1393 03:13 ب.ظ
سلام مدتیه چیزی نمی نویسی /بهار فصل رویش است فصل رستاخیز در همه ی زمینه هاست بهاری باش ورویشی نو را تجربه کن /از وقتی این عکس ها راگذاشتی دست به قلم نشدی /
پاسخ مینا :
حالا می فهمم خیلی چیزها را نه می شود برای كسی گفت نه برای كسی نوشت .
یاس(مهیلا)
چهارشنبه 27 فروردین 1393 06:58 ق.ظ
اینجـــا دو پنجـــره است !یکــی مقــابل مـَـن ؛ دیگــری برابــر ِ


تــواگــر تــو پنجــره را نگـشـــایـی ، مــن "بهـــار" را نخــواهم دیـد

شنبه 23 فروردین 1393 08:23 ب.ظ
پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است
به طرزی که کم آوردند توضیح المسائل ها

حسادت می کنم با هر که دستش لای موهایت...
حسادت می کنم حتی به این موگیر ها، تل ها
mir behnam
جمعه 22 فروردین 1393 03:13 ب.ظ
آزاد زندگی کن
لحظه به لحظه زندگی کن
و از چیزی نترس
از ترس هم آزاد شو،
زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم، چیزی هم بدست نمی‌آوریم
وقتی این را بفهمی
کمال زندگی‌ات تحقق می‌یابد
اما هیچ گاه مثل گدا به دروازه‌های زندگی نزدیک نشو
هیچ وقت گدایی نکن
زیرا دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمی‌شوند!...

{اوشو}
mir behnam
جمعه 22 فروردین 1393 03:11 ب.ظ
به امواج اقیانوس نگاه کن
هرچه موجها بالاتر میروند،فرودی که بدنبال آن فرا میرسد،عمیق تر است.
زمانی تو موجی،و زمان دیگر گودی خالی هستی که پس از آن فرا میرسد.
از هر دوی اینها لذت ببر
به هیچ یک از آنها معتاد نشو
نگو دوست دارم همیشه در اوج باشم
این ممکن نیست.
صرفا این واقعیت را ببین:
این ممکن نیست.هرگز چنین چیزی رخ نداده و هر گز نخواهد داد.

{اوشو}
mir behnam
جمعه 22 فروردین 1393 03:09 ب.ظ
دوستت دارم و دانم كه تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم این است كه چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست كه در عشق تو رسوای جهانم

دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز كمندت نرهانم

سرپر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان
تو شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم

ساز بشكسته ام و طائر پر بسته نگارا
عجبی نیست كه این گونه غم افزاست فغانم

نكته عشق ز من پرس به یك بوسه كه دانی
پیر این دیر جهان مست كنم گر چه جوانم ...

گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی
نیم شب مست چو بر تخت خیالت بنشانم

كه تو را دید كه در حسرت دیدار دگر نیست
"آری آنجا كه عیان است چه حاجت به بیانم؟

{عماد خراسانی}
بشار
سه شنبه 19 فروردین 1393 12:24 ب.ظ
این دعا(شرف الشمس) در روز 19 فروردین هر سال برای برآورده شدن حاجات نوشته می شود،از طلوع تا غروب آفتاب فرصت دارید دعا را بنویسید و در زیر آن حاجاتتان را بیان كنید و در قرآن قرار دهید. انشاء الله حوائجتان برآورده خواهد شد.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اَللّهُم اِنّی اَسئَلُكَ بِالهاءِ مِنْ اِسمِكَ الْاَعظَم و بالثَلآثِ العِصّیِ و بالالَفِ المُقَّّوِم و بِالمِیمِ الطَمیس الاَبتَر و بالسِّلمِ و بالاَربَعَه الَتِی ه‍ِی كالكَفِ بِلا مُعصَم و بِالهاءِ المَشقُوقَه و بالواوِ المُعظَّم صوره اِسمكَ الشَّریفِ الاَعظَم اَن تُصَلِیَ علی سَیِّدِنا مُحمَّدِ وَ آلِهِ بعدد حروف ماجری بِالقلم و اَن تَقضِی حاجَتِی.

پرنیان
سه شنبه 19 فروردین 1393 07:24 ق.ظ
سلام
ایشالا که همیشه سبز باشی ...
پاسخ مینا
سه شنبه 19 فروردین 1393 12:08 ق.ظ
سلام جناب آقای ایمانی :شما خیلی به بنده لطف دارید اما حقیقت این است نه عکاس خوبی هستم نه نویسنده قابلی عکسها را دخترم آپلود کرده تا خواهر زاده هایم را خوشحال کند این پست هم کار اوست عکس ها را هم با موبایلم گرفتم.ممنون وسپاس از شما به خانواده محترم سلام گرم مرا برسانید
ایمانی
دوشنبه 18 فروردین 1393 10:55 ب.ظ
سلام خانم مینا
جدا چقدر خوشحال شدم که بازگشتید و اونم با عکس های محشرتون در بیدگل.

من فکر کنم که هم دوربین تون مجهزه و هم عکاس ماهری هستید و هم آقازاده خوشکلی دارید آرزو دارم خدا بهتون ببخشه.

عیدی شما به من اینکه خوشحالم کردید و بازگشتید .

به خانواده سلام برسانید.
پاسخ مینا : سلام ممنون این عکس خواهر زاده ام کمیل فرزین است
آرام
دوشنبه 18 فروردین 1393 09:39 ب.ظ
سلام ...
مینا خانم ...
پس این اقا پسر گلتون ...
چشمون به جمالش روشن شد خدابراتون حفظش كند .
موفق و پایدارباشید ..
mir behnam
یکشنبه 17 فروردین 1393 02:52 ب.ظ
درود بر مینا بانوی عزیزم
خوبی؟
آران و بیدگل
سفیدشهر
کاشان
ابیانه
بی نظیرند
طبیعت شاعرانه و زیبائی دارند
سالی چندبار یقینا به این زیبائی ها سفر می کنم
mir behnam
یکشنبه 17 فروردین 1393 02:51 ب.ظ
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
- چرا دوستم داری!!؟واسه چی می گی عاشقمی؟
پسر: دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا "دوست دارم"
- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟
پسر: من جدا دلیلش نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
دختر: - ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی!!(عجب دختر لوسی بوده ها)

پسر: - باشه.. باشه! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت...

- دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت. پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون:

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم!
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه می تونبی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم!
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره...
عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه...

پس من هنوز هم عاشقتم

{{{من عاشق یک چنین پسرای باوفا و با معرفتی ام
کاش پسرهای امروزی کمی رسم وفا و معرفت و مردونگی بیاموزند...}}}
mir behnam
یکشنبه 17 فروردین 1393 02:50 ب.ظ
پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد.
در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل را پرسیدند.
پیرمرد گفت...
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
{{{اما من که می‌دانم او چه کسی است...!}}}

...فراموش نکنیم گذشته خود را و امروز خود را و فردای خود را ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



نمایش نظرات 1 تا 30